از میان موجودات، انسان ویژگی تکلیف را داراست و این از امتیازات و افتخارات اوست که از سوی خدای هستی، فرمان مییابد و عهده دار انجام کارها و وظایفی میشود که خواسته پروردگار جهان است.
یکی از علما، همیشه سالگرد بلوغ خود را که مرحله رسیدن به «تکلیف» است جشن میگرفت و میگفت: در چنین روزی، لیاقت مسئولیت پذیری و انجام تکالیف الهی را یافتهام. روز رسیدن به تکلیف، روز مبارکی است و شایسته است که برای آن «جشن تکلیف» گرفت.
به هر حال، آنچه که شرط تکلیف انسان است به صورت فشرده از این قرار است:
. بلوغ
بلوغ سنّی آن است که پسران، پانزده سال را تمام کرده، به سن 16 سالگی وارد شوند (16) و دختران 9 سال را به پایان رسانده، ده ساله شوند.
با این بلوغ تکلیفی، انجام همه واجبات دینی و پرهیز از محرّمات، بر انسان لازم میشود و در صورت تخلّف، گناه کرده و مورد مؤاخذه الهی قرار میگیرد.
غیر از این بلوغ، بلوغهای دیگری هم هست. همچون:
الف) بلوغ سیاسی در مسائل اجتماعی و آگاهیهای سیاسی و شناخت جامعه و روابط حکومتی و ...
ب) بلوغ اقتصادی که رسیدن به مرحلهای از رشد است که انسان بتواند در اموال خود، عاقلانه و بر اساس مصلحت، دخل و تصرّف کند و قادر بر حفظ اموال خود باشد.
ج) بلوغ ازدواج، که دختر و پسر، غیر از سنّ و سال، توانایی اداره زندگی و پذیرش مسئولیت ازدواج و تشکیل خانواده را داشته باشند.
گرچه بلوغ، شرط تکلیف است، ولی پیش از رسیدن به سنّ تکلیف، هم نوجوانان وظیفه دارند با عادت دادن خود به انجام وظایف و دوری از گناهان، آماده ورود به مرحله تکلیف شوند، و هم اولیای آنان موظّفاند به نحوی آنان را تربیت کنند و به نماز و عبادت و پرهیز از معاصی عادت دهند که هنگام تکلیف، مشکلی از نظر شناخت وظیفه و آگاهی به مسائل و مبانی دینی و اجرای دستورات الهی نداشته باشند.

. قدرت
تکلیف، تابع توان است. خدای دادگر، از هیچ کس عملی فوق طاقت او نخواسته است و اگر کسی نسبت به انجام کاری ناتوان باشد، تکلیفی هم ندارد. خداوند در قرآن میفرماید:
«لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَهَا» (17)
خداوند هیچ کس را جز در حدّ توان او تکلیف نمیکند.
. اختیار
شرط دیگر تکلیف، اختیار است. اگر فشار و اجبار، مانع انجام وظیفه شد، در شرایط اضطرار و ناچاری، انسان مکلّف نیست و ترک تکلیف هم کیفر ندارد، مثل آنکه حکومتی طاغوتی مانع رفتن انسان به حج شود، یا ظالمی انسان را به زور، وادار به خوردن روزه کند.
. عقل
عقل، وجه برتری انسان بر حیوان و شرط تکلیف و پشتوانه معرفت و عمل اوست. کیفر و پاداش انسان نیز بستگی به آن دارد. کسی که دیوانه و سفیه باشد، از محدوده تکالیف بیرون است. بنا به اهمّیت این گوهر پربها در وجود انسان و زندگی او، خداوند هر چه را که به عقل و کارآیی آن لطمه بزند حرام ساخته، مانند شراب، و به آنچه موجب کمال و شکوفایی آن شود، دستور داده است، همچون دانش آموختن، مشورت کردن، مسافرت و کسب تجربه و